تبليغاتX
ماب365

ماب365

درود

چه کار کنم این وبلاگ گفته های دل من هست خب منم دارم از دلم میگم امروز خیلی خوشحالم

آخه تموم شد بالاخره این ۲۰ ماه که برای تمام پسرا هست

امید وارم تمام پسرا از شر این دیو باحال و با مزه راحت شند

قربووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون همتون برم من

بدرود تا درود

+ نوشته شده در  86/05/18ساعت   توسط ماب  | 

درود

امشب که این مطلب برای شما نگارش میشه من با نیرویی دو چندان و شوری وصف ناپذیر مینویسم

مرداد ماه ماه شیرها ماه پنجم هجری خورشیدی و ماه تولد من

این ماه از ۲۱ سال پیش مورد توجه من بوده و هست

از بزرگی این ماه بگویم که امیر حجوانی یکی از شیرهای این ماه رییس بزرگترین گروه ایرانی در یاهو متولد مرداد است(گروه مارشال مدرن)

اما اتفاقی بس فرخنده تر در این ماه خواهد افتاد و آن پایان ۲۰ ماه خدمت برای خاک ایران پاک است و سپردن آن به هم میهنانی کوچکتر از خود و امید بخشیدن که این مرز و بوم هیچ گاه به ما سربازان دوباره نیاز نداشته باشد.(به امید صلحی ماندگار)

فردا ۱۳ مرداد من آغاز گر مراحل تصفیه خدمت سربازی تا ۱۸ مرداد ماه هستم و دقیقا ۱ هفته بعد از آن روز تولدم است

۲۴ مرداد روز تولد ماب تهنیت باد

+ نوشته شده در  86/05/12ساعت   توسط ماب  | 

یه قصه قدیمی یه قصخه گوی خسته

وقتی بابا نداری نوشتنش رو تخته                                      پدر

چه سخته چه سخته

 

وای بابا ندارم بابام چشماشو بسته

بابا چشماتو وا کن ببین قلبم شکسته

چه سخته چه سخته

نوشتن بابا رو تخته

 

 

خدا بابام نمرده بابا اهل نبرده

یه گوشه ای میمیرم اگه که بر نگرده

بابا چشماتو وا کن بابا منو نگاه کن

ببین دلم شکسته بابا لباتو وا کن

بابا منو صدا کن بابا لباتو واکم

بابا منو نگاه کن بابا چشماتو وا کن

 

 

آب بابا چه سخته نوشتنش رو تخته

وقتی بابا نداری گفتنشم چه سخته

آب بابا خداحافظ رفتی بابای خوبم

میخوام برم رو خورشید عکس تو رو بکوبم

آب بابا چه سخته وقتی بابا نداری

بابا روزت..؟

 

+ نوشته شده در  86/05/06ساعت   توسط ماب  | 

تو با اين لباي بسته تو با اين دل شكسته

تو با اين بغض قديمي كه پر و بالتو بسته

چرا ميخندي ستاره چرا ميخندي ستاره

سركوب

تو با اين سينه داغون تو با اين فال پريشون

تو با اين زخماي رنگي تو ي اين شام غريبون

چرا ميخندي ستاره چرا ميخندي ستاره

سركوب

از نگاه اين شب خيس دل چرا نميكني تو

تن چرا به اين سياهي بي گلايه ميزني تو

دل چر ا نميكني تو از نگاه اين شب خيس

بي گلايه جون سپردن آخه اسمش زندگي نيست

از نگاه اين شب خيس دل چرا نميكني تو

تن چرا به اين سياهي بيگلايه مي زني تو

اين شب خسته و تاريك واسه تو خونه نميشه

شب رفيق جاده ها نيست موندگاره تا هميشه

سركوب

تو با قلب پاره پاره چرا ميخندي ستاره

تو بااين بغض دوباره چرا ميخندي ستاره

چرا ميخندي ستاره چرا ميخندي ستاره

 

+ نوشته شده در  86/05/03ساعت   توسط ماب  | 


 

اعظم علی خواننده ایرانی که آواز فیلم جنجال برانگیز 300 را خوانده است، در روزهای اخیر متنی بر روی وبسایتش منتشر کرده که از دلایل خود برای مشارکت در تولید این فیلم - که با اعتراض بسیاری از ایرانیان روبرو شده - سخن گفته است. خانم اعظم علی می گوید که با وجود آن که ناراحتی ایرانیان را درک می کند اما معتقد است که آنها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گام های چندان موثری برنداشته اند. گفتگویی با اعظم علی خواننده ایرانی مقیم لس آنجلس انجام دادیم که در زیر می خوانید:
 

مختصری از زندگی و کارتان برای ما بگویید.
من در تهران به دنیا آمدم و از چهارسالگی مادرم من را به هندوستان فرستاد به مدت یازده سال در یک مدرسه شبانه روزی در آن کشور بودم تا اینکه در سال 1985 با مادرم به آمریکا آمدم.
بعد از ورود به آمریکا با استاد منوچهر صادقی که شاگرد صبا بود کار موسیقی کردم و هشت سال از او تعلیم گرفتم.
بعد موسیقی کلاسیک غربی خواندم و از آنجا وارد کار موسیقی شدم. سال 1997 اولین سی دی ام را بیرون دادم. با یک کمپانی آمریکایی قرارداد بستم و هشت سی دی تاکنون از من عرضه شده است.

سبک کارتان را به سبک "نیو ایج" نزدیک می دانند، درست است؟
بله توی ایران آن را به این اسم می شناسند، من در کارهایم خیلی از موسیقی هندی استفاده می کنم با ترکیب های مختلفی موسیقی جدیدی خلق می کنم، الان یک گروه جدید هم دارم به اسم "نیاز" که با همسرم رامین ترکیان شروع کرده ام.
توی این گروه ما هم موسیقی هندی داریم هم ایرانی و هم الکترونیک و از شعرهای مولانا و یا رباعیات اردو استفاده می کنیم.
در چهار سی دی اول بیشتر از صدایم به عنوان یک ساز استفاده کرده ام و کلامی در کار نیست. به همین دلیل بود که برای برنامه های تلویزیونی و فیلم ها به من آوازخوانی پیشنهاد شد.

چطور شد که وارد کار آوازخوانی برای فیلم و تلویزیون شدید؟
من در لس آنجلس زندگی می کنم که فیلم های زیادی در آن ساخته می شوند و حدود هشت سال پیش اولین کارم را در این زمینه انجام دادم و چون همه اینجا همدیگر را می شناسند به من پیشنهاد کار در این زمینه شد.

چند تا از کارهایی را که انجام دادید را نام ببرید.
ماتریکس که همه می شناسند، قصه میلاد مسیح (The Nativity Story) که شهره آغداشلو هم در آن بازی می کند، سریال الینز و خیلی سریال های تلویزیونی دیگر.

چطور شد که برای فیلم 300 به عنوان خواننده انتخاب شدید؟
آهنگسازی که تا به حال چهار تا فیلم با او کار کرده ام، وقتی قرار شد روی فیلم 300 کار بکند پیشنهاد کرد که آوازهای فیلم را من بخوانم. من هیچ چیز در باره آن نمی دانستم....
اولین روزی که من فیلم را دیدم و صحنه هایی که قرار بود من آواز بخوانم را دیدم، خیلی جا خوردم که چرا ایرانی ها را این جوری نشان می دهند و از آهنگساز پرسیدم که این چه نوع فیلمی است و او برایم توضیح داد که این اصلا فیلم تاریخی نیست، بلکه یک فیلم فانتزی است که از روی کتاب فرانک میلر ساخته شده است.
من از او خواستم که صحنه های دیگری از فیلم را هم ببینم وقتی این صحنه ها را دیدم با این که کمی ناراحت شدم ولی دیدم این فیلم واقعا آن قدر فانتزی است که اصلا نمی شود آن را جدی گرفت نه فیلم تاریخی است و نه من این داستان را جدی گرفتم، وگرنه این کار را نمی کردم.
مثلا برای من فیلم اسکندر خیلی ناراحت کننده بود چون آن یک فیلم تاریخی بود و یا بدون دخترم هرگز که یکی از بدترین فیلم هایی است که در هالیوود در باره فرهنگ ایرانی ها ساخته شده است.
چون فکر کردم که این یک فیلم فانتزی است قبول کردم که آوازهای آن را بخوانم.

پس انتظار این همه واکنش اعتراضی ایرانی ها را نداشتید؟
نه اصلا، اگر می دانستم که خیلی از ایرانی ها از اکران این فیلم ناراحت می شوند، این کار را نمی کردم و من متاسفم که این اتفاق افتاده است.
ایرانی های دیگری هم در تولید این فیلم نقش داشتند ولی از هیچ کدام آنها صدایی در نیامد ولی من خودم یک نامه ای را منتشر کردم که از این موضوع ابراز تاسف کردم و دلایل این کار را توضیح دادم.

شما اولین بار فیلم را بصورت کامل کجا دیدید؟
من یک هفته قبل از اکران رسمی آن در پیش اکران که مخصوص سازندگان فیلم بود، فیلم را دیدم.

بعد از آن احساس نکردید که ممکن است ایرانی ها از این فیلم خوششان نیاید؟
چرا اتفاقا من به همراه همسرم رفتیم فیلم را دیدیم و بعد از آن به او گفتم که فکر می کنم این فیلم ایرانی ها را ناراحت کند.

الان که با انتقادات و اعتراضات ایرانیان مواجه شده اید، فکر می کنید اگر از این میزان اعتراضات آگاه بودید باز هم این کار را قبول می کردید؟
سوال خیلی سختی است، خب دیگر کار از کار گذشته، به نظر من حالا که این اتفاق افتاده فرصتی هست که ما ایرانی ها بتوانیم با هم صحبت کنیم. اگر قرار باشد که هویت ملی با یک فیلم فانتزی به خطر افتد نشانگر آن است که ما فقط به تاریخ مان افتخار می کنیم و نه به چیزهایی که الان داریم.
کسانی که با کارهای من در این ده سال آشنایی دارند می دانند که من خودم را به عنوان یک زن ایرانی به اینجا رسانده ام و به فرهنگمان احترام می گذارم و همیشه هم در فعالیت هایی مثل جمع آوری کمک مالی برای زنان افغانستان یا زلزله زدگان بم فعال بوده ام.
اما بعد از این فیلم ایمیل های زیادی حاوی فحش دریافت کردم که این خیلی برای من تاسف بار است.

به نظر شما در این فرصتی که برای گفتگو بین ایرانی ها پیش آمده روی چه نکاتی باید تکیه کرد؟
من در این بیست و خرده ای سال که در آمریکا زندگی می کنم متوجه شده ام که این ها اطلاعات خیلی کمی از فرهنگ ما دارند، بنابر این ما خودمان باید روی این موضوع و شناساندن فرهنگ خودمان به آنها کار کنیم.
ایراد گرفتن و انتقاد کردن کار آسانی است ولی چرا حتی یکی از این کسانی که این ایمیل های حاوی ناسزا را برای من می فرستند حتی ماه پیش که من در فیلم قصه میلاد مسیح آواز خواندم، به من ای میل نزد که بگوید: ما افتخار می کنیم که تو ایرانی هستی و داری در اینجا کار می کنی."
در حالی که ایرانی ها در آمریکا یکی از ثروتمندترین گروه ها هستند من خودم در لس آنجلس یک خانمی را می شناسم که ده سال است تلاش می کند یک مرکز فرهنگی درست کند که در آن کلاس زبان بگذارند برای نسل جدید بچه های ایرانی که فارسی بلد نیستند حرف بزنند و فرهنگ ما را معرفی کند ولی موفق نشده حمایت مالی ایرانی ها را جلب کند.

ببیند من فیلم را دیدم، در تمام صحنه هایی که از مقاومت اسپارت ها در برابر ایرانیان اسطوره سازی می شود صدای آواز شما را می شنویم، این شاید احساس خوبی به یک ایرانی ندهد، شما هم با این موضوع موافقید؟
من دقیقا این حرف را قبول دارم، چون همان طور که گفتم خودم هم که اول فیلم را دیدم همین احساس بهم دست داد.
من توی مصاحبه هایم با رسانه های آمریکایی هم برایشان توضیح می دهم که چرا ایرانی ها از اکران این فیلم احساس ناراحتی می کنند چون ایرانی ها در این فیلم یک ذره هم ماهیت انسانی ندارند.
من می خواهم همین را به ایرانی ها بگویم که چون آمریکایی ها چیزی از فرهنگ ما نمی دانند به خودشان اجازه چنین کارهایی را می دهند چون مثلا امکان نداشت که مشابه چنین فیلمی را در باره سیاه پوستان بسازند چون با اعتراضات زیادی مواجه می شدند.
ولی من می گویم که باید از حد اعتراض فراتر رفت و کاری کرد که بتوانیم فرهنگ مان را به آنها نشان بدهیم چون این اولین فیلمی نیست که ساخته شده و قبل از آن هم فیلم هایی مثل اسکندر ساخته شده بود.

آیا اعتراضات ایرانیان در روزهای اخیر به تهیه کنندگان آن هم منتقل شده است؟
من اتفاقا با چند نفر از کمپانی برادران وارنر صحبت کردم به نظر می رسد که این اعتراضات زیاد به گوش آنها نرسیده است ولی من با چند رسانه آمریکایی در باره این موضوع مصاحبه کردم.

خبرهایی از ایران شنیده می شود که بعضی از جوان ها با اس ام اس به هم خبر داده اند که می خواهند در اعتراض به فیلم در برابر دفتر سازمان ملل تجمع کنند و همین طور فیلم هم با زیر نویس در شبکه مخفی ویدئویی ایران در سطح گسترده ای توزیع شده است، شما برای این معترضان و بینندگان ایرانی فیلم چه حرفی دارید؟
من به آنها می گویم که این قدر فیلم را جدی نگیرید، چون من در وب سایت های زیادی دیدم که خیلی از ایرانی هایی که در خارج هستند هم با من هم عقیده هستند که فیلم را نباید جدی گرفت.
بعد هم کارگردان فیلم هشت سال بود که روی این پروژه کار می کرد و بطور اتفاقی در این موقعیت زمانی فیلم ساخته و اکران شده است.
کسانی را که ناراحت می شوند درک می کنم ولی من به ایرانی بودنم افتخار می کنم و از آنها عذر می خواهم. اما من وقتی صحنه های اولیه فیلم را دیدم زیاد قضیه را جدی نگرفتم حالا هم فکر می کنم باید کارهای عمیق تری برای معرفی فرهنگ مان به دیگران انجام بدهیم

+ نوشته شده در  86/04/23ساعت   توسط ماب  | 

درود

دوستان سکانس ششم مطلب متهم به زیبایی از طرف گل خانم در قسمت نظرات گذاشته شده حتما آنرا بخوانید.

دوست عزیزم مسعود هم ۱ ماه زودتر از من خدمت خودش را تمام کرده و یک روز از آزادی او میگذرد.

مسعود جان آزادی تو از بند لباس آبی رنگ نیروی هوایی مبارک

بدرود

+ نوشته شده در  86/04/19ساعت   توسط ماب  | 

درود
سيزده روز از تيرماه سال 1386 هجري خورشيدي ميگذرد.
انديشه پوچگرايي هميشه پيروانش را از اهداف کوچک و عمومي به سوي يک تعجب فکري!که بزرگترين و با ارزش ترين هدف کدام است؟جاري کرده است
در اين جريان معمولا پوچ گرايان بزرگاني مي شوند که در جامعه بسيار تاثير گذارند.
ژان پل سارتر نويسنده فرانوسي که هويتي الجزايري داشت از آزاد کنندگان اين کشور آفريقايي است.
صادق هدايت تن ها روشنفکر دوران رضاخاني است.
و علي (ع) که پوچگرايي است که توضيح در مورد او تکرار است.
باشد که اين مقدمه دليل مناسبي براي اين نوشته  باشد.
سخن من نوشداروي پس از مرگ سهراب است اما...


اين هم ميهن توقيفي ما خيلي خوب حرف مي زد و هر روز دست در دست هم ميداديم و برايم از هر دري سخني به ميان مي آورد که از هر کسي و هر جايي نبود از سخنداناني دانا.
از انديشه و روشنفکري بحران هاي اجتماعي و حوادث آن سياست و جهانش ورزش و حواشي آن و حرفهايي از کساني که هم ميهنم بودند اما دور از ميهنم براي من ميگفتند و چه زيبا مرا سرتا پا چشم و گوش کرده بودند.
آخرين حرفهايش روبروي چشمانم است و حسرتم را به همراه دارد.
در ميان حرفهاي ديگران به دنبال دليل توقيفش بودم که متوجه شدم رييسش مشکلاتي داشته که دادگاه محترم بعد از 45 روز بي غرض به ياد آن افتاده !!!
هم ميهن من رک بود و صادق طعنه انداز بود و دنبال راستي .
خوب بود خيلي خوب اما...
اما بازداشتش کردند نه به خاطر رييسش بلکه به خاطر حرفهايش
دوسال و ده روز گذشته و هر روز شرنگ تلخ فريب در کام من فرو ميريزد.
تن ها آرزويم شده است پايان اين 4 سال.
از ذهن و دل گفتن کار من بود نه سياسي گفتن اما هم ميهن روزنامه مستقل توقيفي صبح ايران مرا مديون خود کرده که بگويم فقط 1 سال و 355 روز ديگر به پايان عمر دولت تو باقي مانده آقاي دکتر!!!
ما گرفتار سنگيني سکوتي هستيم که گويا قبل از هر فريادي لازم است!!!
بدرود

+ نوشته شده در  86/04/13ساعت   توسط ماب  | 


سکانس اول :::دادگاه
دوربين از عقب ترين نقطه ممکن که در آن هيچ زماني نيست و هيچ کس تا به حال به آنجا نرفته با آهستگي که هر بيننده اي از سرعت آن چشمانش از حدقه بيرون ميپرد به جايگاه قاضي نزديک میشود .
نور تا آنجا که مي تواند تابشش را از دست مي دهد چون جايگاه به دليل وجود قاضي روشن است .
صداها از همه نوع از آغاز خلقت تا پايانش به گوش ميرسد.صداي هن هن در راه ماندگان بيداد ميکند
قاضي پير با ريشهاي بلند مشکي  موهاي باد خورده گوشهاي تيز به برندگي تيغ و چشماني نافذ به دقت يک بازرس رشوه بگير دولتي.

ديالوگ
قاضي:اين دادگاه رسمي نيست مي توانيد اطمينان حاصل کنيد 
آنگاه يکي از تماشاچيان بوغي را از جيب خود در مي آورد و در آن ميدمد تا همه انسانها با صداي آن با بدنهايي عور و لخت قربان صدقه هم روند و به تماشاي دادگاه بيايند آخر آنها بي گناهند!!!.
سکانس دوم:::تماشاچيان
انسانها از ديدن هم لذت ميبرند تماشاچيان يکي يکي مي آيند .زنان و مردان همه لختند اما نگاه هيچکس به بدنها نيست همه به شکل خود نگاه ميکنند.خوک سگ شير روباه کلاغ و ...و عده اي هم واقعا از ديدن اين انسانهاي حيوان شکل  خوشحالند چون آنها از حيوان هم پست ترند.
تذکر:::از آنجايي که شما قوه تخيل داريد به شما اين اجازه را مي دهم به جاي تماشاچيان(انسانهاي فراخوانده شده) ديالوگ بگوييد.
ايل ها در جلوترين جايگاه نشسته اند و پشت سر آنان انسانها.
نماهاي موجود در اين سکانس بايد شکوه و عظمت پستي انسانها را به خوبي نشان دهد .دوربين را از بالا و به صورت دايره وار در حال چرخش فرض کنيد تا هيچ چيز را از دست ندهيدو تاميتوانيد سر گيجه بگيريد.
باز هم تذکر:::اينجا دادگاه است بعدي در آن وجود ندارد
سکانس سوم:::متهم
قاضي با غرش يک بمب هسته اي در مقياس کل زمين  : او را بياوريد.
شياطين با فرشي قرمز رنگ و عطر هايي خوشبو او را روانه دادگاه ميکنند.
تمام تماشاچيان از حيرت وا رفته اند. خسته يا شاداب رنجور يا شاد نااميد يا اميدوار غريب يا آشنا ...هيچ کسي نميفهمد او چگونه است!!!
و ايل ها سجده ميکنند آنها فهميدند او کيست آخر خدايشان به آنها گفته بود به او سجده کنيد او انسان است از نوع خالصش
تمام اجزاي فيلمبرداري بايد پستي خفقان و ناداني را به تصوير بکشند آخر او بايد رسوا شود.
دوربين ها از زير فيلم بگيرند و نور کاملا رفته باشد حتي قاضي را هم پشت به تصوير کنيد تا او توسط چشمان تيز بين آبرو بر دنيا شکار شود.
سکانس چهارم:::محاکمه
قاضي :نام تو ماب است از سلسله پوچگرايان اتهامت اين است که توسط پوچگرايي به اين رسيدي که زندگي بايد اختياري به نام خودکشي داشته باشد و تن ها خواسته ات از خدا آن بوده اما هيچ گاه جرات آن را نداشته اي که از خواست خدا سرپيچي کني و خواسته ات را به عمل برساني .
از آنجا که تو از خواست خدا سرپيچي نکردي ولي خواستي بر خلاف خواست او داشتي در نتيجه خواسته شدي تا خواسته ات مورد محاکمه قرار گيرد.
گفته بودي به دليل اينکه در دنيا هيچ چيز براي انگيزه و هدف پيدا نکردي يا به قول خودت تعريف دقيقي از هدفهايت نداشتي و آنها برايت چند راهه تشبيه ميشدند در نتيجه تن ها ماندي و تن ها فکر کردي که  تن ها ميتواني يک خواسته داشته باشي که تن ها يک راه داشته باشي و آن مرگ باشد.
اما تو به تن ها خواسته ات نيز عمل نکردي و تن به خواسته خدا دادي تا به اين محاکمه رسيدي .
بدون هيچ دفاعي تو را محکوم ميکنم به نگاه کردن به تماشاچيان نه به اين دليل که خواستي بر خلاف خواست خدا داشتي بلکه به اين دليل که تو جرات اجراي خواستت را نداشتي.
متهم سر بر ميگرداند بدون آنکه بخواهد چيزي که ميبيند باور نکردنيست همه آنها راه به جايي بردند که نامش بهشت بود و او نگاهش را عميقتر کرد گوشهايش را هم تيز تر
ميشنود و ميبيند که آنها چه ميگويند :::

خوب شد ما جرات داشتيم از خواست خدا سرپيچي کنيم چه سرنوشت شومي در پيشمان بود اگر نميکشتيم نمي خورديم ظلم نميکرديم دزدي نميکرديم و ...

و ماب ناگهان خود را در نورديد و به اعماق خود رفت و اشک ریخت

ناگهان با خداي خود به جايگاه برگشت قاضي در پيش او ايستاد و خدا شروع به صحبت کرد
اي قاضي تو هم اکنون تمام آنها را به بهشت بفرست آنها نبايد اين صحنه ها را ببينند و قاضي اجرا کرد
و شما اي ايل ها جايگاه مرا بياوريد  و چنين کردند
اي ماب تو متهمي به اينکه با من بماني تا زماني که ... اين حکم من است و تو مطيع او
ماب اين جا هم مجبور بود اطاعت کند.
سکانس پنجم:::
اطاعت
هر چه ميخواهيد فرض کنيد از تصور من خارج است.
 

+ نوشته شده در  86/04/13ساعت   توسط ماب  | 

درود

۷ سال از هزاره سوم گذشته و معجزه این هزاره ظاهر شده و آن هم در کشور اسلامی ما ایران

لطفه به عکس زیر توجه کنید:::::::

و حالا عکس دیگری که برای شما در نظر گرفتم از شیخی است که امروزی عکس میگیرد!!!؟؟

و این بار نامگذاری مدرسه دخترانه

::::::::دبستان دخترانه شهید حاج محمد آتوت::::::::

این دبستان واقع در سه راه تختی نزدیک به خانه های سازمانی سپاه است.

دوستان از اینکه خنده تلخی را بر لبان شما گذاشتم

عذر میخواهم اما واقعیت این است.

 

بدرود

 

+ نوشته شده در  86/04/10ساعت   توسط ماب  | 

 


آیا تا کنون به میزان انرژی ای که در بزرگ راه ها و اتوبانها که در اثر عبور و مرور خودرو ها تلف می شود فکر کرده اید؟ به انرژی ای که در زمان ایستادن در پشت چراغ قرمز و یا میزان انرژی که پس از سبز شدن چراغ خودرو سرعت گرفته و از جای کنده می شود اندیشیده اید؟ چند دانش آموز خلاق در اروپا اخیرا توانستند پره هایی را طراحی کنند که قابلیت چرخش در اثر حرکت باد خودرو را داشته باشد . این پره ها در مسیر حرکت در آزادراه ها و اتو بانها نصب می شود و شاید بتواند از نیروی باد آن برای راه اندازی نیرو گاه هایی نه چندان عظیم استفاده کرد. البته این طرح اکنون مراحل آزمایشی خود را طی می کند.

+ نوشته شده در  86/04/10ساعت   توسط ماب  |